چند جمله(1)
کم نیستند کسانی که ریاضیات را دانشی دشوار و دست نیافتنی و در ضمن خشک و خشن می پندارند و به همین مناسبت ریاضیدان و معلم ریاضی را فردی عبوس و بی احساس و بی ذوق میپندارند و از اینکه کسی که سر و کار و رشته اش ریاضیات است اهل ذوق و هنر وشعر و موسیقی باشد و از آن لذت ببرد متحیر می شوند. آیا به واقع هنر وریاضیات یا به عبارت دیگر زیبایی و ظرافت و ریاضی دو مقوله ی متضاد و دور از هم و ناسازگارند؟آیا علاقه به ریاضیات و تخصص داشتن در آن به معنای بی ذوقی و بی احساسی و دور بودن از زندگی است؟
انسان ترکیبی از احساس و عاطفه و تاثیر پذیری از یک طرف و اندیشه و خرد و داوری منطقی از طرف دیگر است.در واقع انسان محموعه ای یگانه ازجان وخرد است. احساس و منطق را با هیچ نیرویی نمیتوان از هم جدا کرد. به قول هوشنگ ابتهاج عشق فرزانگی و دیوانگی است. هر انسانی از تماشای چشم انداز یک دامنه سرسبز آرامش می یابد ودر عین حال به تفکر فرو می رود. شاعر احساس درونی خود را با شعر و نقاش با قلم و بوم بیان میکند.
گیاه شناس در پی گیاه مورد نظر خود وزبان شناس در پی یافتن ریشه نامگذاری گیاه و دارو شناس در جستجوی ویژگیهای درمانی آن است و ریاضیدان نحوه قرار گرفتن برگ و گلبرگها یا اندازه ها و شکلها را مورد مطالعه قرار میدهد.ولی هم گیاه عضوی یگانه است و هم انسان .پس علت این گوناگونی در رابطه بین انسان و گیاه وجود جنبه های گوناگون گسترده انسان و تجلی آنها است.
